خرید بک لینک
چقدر خوب است که ما هم ياد گرفتهايمگاه براي ناآشناترين اهل هر کجا حتيخواب نور و سلام و بوسه ميبينيمگاه به يک جاهايي ميرويم يک درههاي دوري از پسين و ستاره از آواز نور و سايهروشن ريگو مينشينيم لب آب لب آب را ميبوسيم ريحان ميچينيمترانه ميخوانيمو بياعتنا به فهم فاصله دهان به دهان دورترين روياها بوي خوش روشناييِ روز را ميشنويم بايد حرف بزنيم گفت و گو کنيمزندگي را دوست بداريمو بيترس و انتظاراندکي عاشقي کنيم + نوشته شده در چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۰ ساعت 23:14 توسط امید  | 

برچسب: نویسنده: روژان افشاری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 19:46

از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جهان دگر شدمگوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوستصاحب خبر بیامد و من بیخبر شدمچون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتابمهرم به جان رسید و به عیوق بر شدمگفتم ببینمش مگرم درد اشتیاقساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدمدستم نداد قوت رفتن به پیش یارچندی به پای رفتم و چندی به سر شدمتا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوماز پای تا به سر همه سمع و بصر شدممن چشم از او چگونه توانم نگاه داشتکاول نظر به دیدن او دیدهور شدمبیزارم از وفای تو یک روز و یک زمانمجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدماو را خود التفات نبودش به صید منمن خویشتن اسیر کمند نظر شدمگویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرداکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم + نوشته شده در شنبه ۲۵ دی ۱۴۰۰ ساعت 23:33 توسط امید  | 

برچسب: نویسنده: روژان افشاری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 19:46

صفحه بندی